تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری
تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری
مقدمه
آموزش و پرورش به عنوان مهمترین نهاد کشور در تربیت نیروی انسانی از اهمیت بالایی برخوردار است. اهمیت این نهاد بیشتر در این است که کودکان در سن تربیت پذیری به این نهاد سپرده میشوند و بیش ترین پذیرش رادر طی 12 سال که مدت زمان قابل توجهی است از معلم خود دارند.و همچنین طی این سال ها خانواده هایشان را با خود همراه میکنند که این موضوع نشاندهنده فراگیر بودن آن است.
متاسفانه آموزش و پرورش کنونی دچار مشکلات متعددی از قبیل حافظه محوری،عدم حفظ جایگاه و شانیت معلم،نمره گرایی ،عدم ارتباط با والدین و عدم تامین بخش زیادی از نیاز های دانش آموزان در آینده شده است.که این مشکلات و مشکلات متعدد دیگر سبب شده که این نهاد بیش از پیش نیازمند تحول بنیادین و اساسی باشد.
چارت کلی تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری
- معلم
معلم را میتوان به عنوان محور تعلیم و تربیت اسلامی در نظر گرفت.
میدان دار اصلی معلم است.دستگاه های گوناگون ،سازمان های گوناگون ،سندهای مختلف ،کتاب درسی، بقیه و بقیه همه پشتیبان های این میان دار اصلی اند.(بیانات در دیدار معلمان سال 94)
معلم یعنی کسی که در دل انسان یک چراغی را روشن میکند و او را از جهالتی به دانایی و معرفتی رهنمون میشود. این معنای معلم است(دیدار معلمان سال 86)
ما برای معلم یک جایگاه ویژه و مقدس قائلیم که شناخت این جایگاه توسط خودش و مسئولین و مردم از اهمیت بالایی برخوردار است .که نتیجه این شناخت توسط خودش فائق آمدن به مزاحم های بیرونی و نتیجه تکریم این جایگاه توسط جامعه و مسئولین بالارفتن مقام تعلیم و تربیت است .
ما برای معلم یک هویت جمعی از جنس هویت پیامبران قائلیم .
بنابر این هویت جمعی وظایفی بر عهده معلم قرار میگیرد که میتوان این وظایف را از مفاد آیه “و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه “دریافت کرد.
تزکیه،تعلیم حکمت و دانش از وظایف معلمان است که با توجه به ترتیب لغات در آیه بالا چه بسا اهمیت تزکیه از امر تعلیم بالاتر است .
پس برای شناخت بیشتر وظیفه معلمان که در واقع از جنس وظیفه پیامبران است نیازمندیم که اهداف پیامبران و راه رسیدن آن ها به این اهداف را بهتر بشناسیم.
تعلیم، نقش انبیاء است – «یعلّمهم الکتاب والحکمة» – بلکه نقش خود وجود مقدس باریتعالی است – «علّم الانسان ما لم یعلم» – و در مرتبهی نازلتر، افراد بشر هستند که به یکدیگر تعلیم میدهند: یکی معلم است، یکی متعلم است. شما و هرکسی در هر نقطهای – چه در آموزش و پرورش، چه در دانشگاهها، چه در حوزهها، چه در محافل تعلیمىِ گوناگون – کارش این باشد که به مردم چیزی یاد بدهد، حقیقت باارزشی را برای آنها روشن کند یا معرفتی بر معرفتهای مردم بیفزاید، او دارای همین شأن معلمی است؛ این خیلی محترم و معتبر و ارزشمند است.(بیانات در جمع معلمان سال 86)
تزکیه و تعلیم و کتاب و حکمت الهی چهار واژهی کلیدی در دعوت اسلام و همه پیامبران است. واژه کلیدی دیگر قیام به قسط است. در مدرسه نبوّتها، نسلهای بشر با کتاب و حکمت، آموزش و پرورش مییابند و آنگاه زندگی عدالتمحور بنا میکنند و جوامع بشری بدین ترتیب به هدفهای آفرینش انسان نزدیک میشوند.(بیانات روز معلم سال 99)
اینکه گفته میشود معلّم کار انبیا را میکند، خب، این یک کلمه حرفی است که ما میزنیم؛ برویم در عمق این حرف؛ این حرف یعنی چه؟ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتبَ وَ الحِکمَة کار انبیا این است؛ کار انبیا نجات بشریّت است، کار انبیا ایجاد یک جامعهی انسانیِ برتر و والاتر است؛ این است کار انبیا؛ میگوییم «معلّم، شاغلِ شغل انبیا است»، «معلّمی شغل انبیا است»، عمق این حرف و مغز این حرف این است. این شد معلّم.(دیدار فرهنگیان سال 94
حال با توجه به تعریف های بالا از معلم و روشن شدن هویت اصلی معلمان لازم است با اهداف پیامبران بهتر آشنا شویم تا وظیفه معلمی را بهتر بشناسیم.
هدف پیامبران
با توجه به آیات قرآن کریم میتوان دریافت که هدف پیامبران در این دنیا رساندن انسانها به کمال بوده است.
معنای کمال
کمال بشراین است که دل و فکر او پاکیزه شود. انسان خیرخواه، انسان بامعرفت، انسان خداشناس و خداپرست، انسانی است که عمل، حرکات، گفتار، کردار و حتی خاطرات و خطورات ذهنی او، طبق رضای خدا انجام میگیرد. از او ظلمی به کسی نمیرسد؛ نسبت به همنوع، مهربان است و در مقابل انسانهای دیگر و حقوق آنها، احساس تکلیف و مسؤولیت میکند.
برای طی کردن راه کمال نیازمندیم که موانع این راه را بشناسیم و به مبارزه با آن ها بپردازیم.
موانع کمال
یکی موانعی است که درون وجود خود او قرار دارد(موانع باطنی) و دیگر، موانعی که بیرون از وجود اوست و درداخل شخصیت و روان او نیست(موانع خارجی).
از موانع باطنی میتوان به نفس اماره اشاره کرد که انسان را به سوی بدی ها میکشاند.
نفس، مجموعهی غرائز انسانی است که اگر این غرائز درست کنترل شوند، در راه صحیح به کار گرفته شوند، درست اعمال شوند، انسان را به اوج کمال خواهند رساند.
در اسلام، نقطهی اصلی و محوری برای اصلاح عالم، اصلاح نفس انسانی است.
هر کسی که به اسلام و انقلاب دلبستهتر است، باید برای اصلاح نفس خود، عازمتر و جدیتر باشد.
یک چنین چیزی در وجود انسانها هست. همهی انسانها مبتلا به این پیل مست در درون وجود خودشان هستند که باید این را مهار کنند. مبارزه با هوا، در رأس تمام کارهای نیک و خودسازیها قرار دارد.این مهار با ذکر خداست؛ با یاد خداست؛ با پناه بردن به خداست؛ با احساس نیاز به پروردگار است؛
که وقتی نماز میخوانی، آن واعظ درونىِ تو که با نماز جان گرفته، او مرتب به تو از بدىِ فحشاء و منکر میگوید. و گفتن و تکرار کردن و بر دل فرو خواندن، طبعاً اثر دارد و دل را خاضع و خاشع میکند.
یک نوع موانع هم، خارج از وجود انسان است. مثلاً حکومتهای ظالم و دیکتاتور، در طول تاریخ مانع تکامل انسانها بودهاند. سرمایهداران بزرگ و زراندوز که همه تلاش خود را صرف این میکردهاند که خود به نوایی برسند، دیگران را برای رسیدن به مقاصد خود استخدام و استثمار میکردند.
که البته به دلیل اینکه ما در نظام اسلامی زندگی میکنیم این مانع خارجی در واقع محیط های نا پاک و غرب زده و ضد دین است که انسان در آن قرار میگیرد.
بنابراین پس از شناخت موانع کمال برای دستیابی به کمال باید تربیت صورت پذیرد که تربیت هم با توجه به این موانع به تربیت بیرونی و درونی تقسیم میشود.
ابتدا به تربیت درونی میپردازیم .
تربیت قوه عاقله
معنای عقل: عقل عقال جهل است. عقال آن ریسمانی است که به پای حیوان – شتر یا غیر شتر – میبندند که حرکت نکند، قابل کنترل باشد.
عقل است که انسان را به دین راهبرد میدهد، انسان را به دین میکشاند. عقل است که انسان را در مقابل خدا به عبودیت وادار میکند. عقل است که انسان را از اعمال سفیهانه و جهالتآمیز و دلدادن به دنیا باز میدارد؛ عقل این است. لذا اولْکار این است که تقویت نیروی عقل و خرد در جامعه انجام بگیرد؛ تکلیف ما هم این است
تربیت عقلانی
یعنی نیروی خرد انسانی را استخراج کردن، آن را بر تفکرات و اعمال انسانْ حاکم قرار دادن، مشعل خرد انسانی را به دست انسان سپردن، تا راه را با این مشعل تشخیص بدهد و قادر بر طی کردن آن راه باشد؛ این اولین مسئله است؛ و مهمترین مسئله هم همین است.
شاخص ما برای اینکه رفتار ما عقلانی است یا غیر عقلانی چیست؟ اخلاص
تربیت قوه عاقله سه سطح دارد:
الف) آن عاملی است که انسان را به مقام قُرب میرساند، به مقام توحید میرساند؛
ب)عقل آن چیزی است که انسان را به سبْک زندگی اسلامی میرساند
ج) آن چیزی است که ارتباطات مادّی زندگی دنیا را تنظیم میکند؛
این نوع تربیت در بستر تعلیم کتاب و حکمت پدید می آید که حکمت به معنای بازکردن چشم ها بر روی حقایق عالم میباشد که تربیت عقلانی نام دارد.
آموزش دانش
از عقل، حلم به وجود آمد؛ از حلم، علم به وجود آمد. ترتیب این مسائل را انسان توجه کند: عقل، اول حلم را به وجود میآورد؛ حالت بردباری را، حالت تحمل را. این حالت بردباری وقتی بود، زمینه برای آموختن دانش، افزودن بر معلومات خود – شخص و جامعه – فراهم خواهد آمد؛ یعنی علم در مرتبهی بعد از حلم است. حلم، اخلاق است.
در اینجا اولویت تربیت اخلاقی بر آموزش دانش مشخص میشود .
اگر بخواهیم آموزش کتاب و حکمت را در نظام تعلیم و تربیت کنونی بررسی کنیم به بررسی علم نافع در جامعه اسلامی خواهیم رسید . که در ادامه به خلاصه ای از بررسی های صورت گرفته در این موضوع خواهیم پرداخت.
تربیت اخلاقی
اخلاق آن هوای لطیفی است که در جامعهی بشری اگر وجود داشت، انسانها میتوانند با تنفس او زندگی سالمی داشته باشند.
از تربیت قوای عاقله تزکیه اتفاق می افتد زیرا وقتی عقل انسان تربیت شد نفس را تحت کنترل قرار میدهد و تزکیه نفس صورت میپزید وقتی که این اتفاق افتاد برای انسان حالت تقوا پدید میآید تقوا یعنی تلاش و مراقبت برای انجام وظیفه؛ این معنای تقواست.
تقوا نیز دو نوع است :تقوای فردی و تقوای گروهی.
که در واقع اگر تقوای گروهی وجود نداشت تقوای فردی تحت تاثیر قرار میگیرد و چندان نتیجه نخواهد داد . و این امر نشاندهنده میزان اهمیت تقوای گروهی نسبت به تقوای فردی را پدیدار میسازد.
نظم
نظم یعنی هرچیزی درجای خود قرار بگیرد.
نظم به انسان این فرصت را میدهد تا بتواند از هر چیزی به نحو شایسته ان استفاده کند و چیزی معطل نماند.
با توجه به توصیه حضرت علی علیه السلام که میفرماید :اوصیکم بتقوه الله و نظم امرکم . نظم بعد از تقوا و به همراه آن میاید .
نظم از زندگی شخصی آغاز میشود و تا زندگی اجتماعی ادامه میابد. که در واقع نظم گروهی به معنای رعایت کردن قوانین است . که تربیت قانونی میطلبد که در ادامه توضیح میدهیم.
وقتی حالت تقوا به وجود آمد ،در بستر تربیت دینی ،انقلابی و معنوی ،تربیت اخلاقی صورت میپذیرد .
تربیت انقلابی
اگر طرفدار اخلاقیم، باید همین روحیّهی انقلابی را در اینها تقویت کنیم. اخلاق را هم به برکت روحیّهی دینی و انقلابی میشود در جوانها تأمین کرد؛ اخلاقِ بدون روحیّهی انقلابی و حرکت جهادی و میل به جهاد در راه خدا، نه پدید میآید و نه منعقد میشود، اگر هم منعقد بشود عمقی ندارد. ما باید امروز تلاشمان را مصروف تربیت دینی و تربیت انقلابی جوانها بکنیم و این جریان عظیم نیروی انقلاب را هم که در بین جوانها خوشبختانه هست،تقویت بکنیم؛
اسلام ناب محمدی یعنی اسلام ظلمستیز، اسلام عدالتخواه، اسلام مجاهد، اسلام طرفدار محرومان اسلام مدافع حقوق پابرهنگان و رنجدیدگان و مستضعفان.
باید در تربیت انقلابی روحیه جهادی را در دانش آموزان تقویت کرد .
کاری که میکنید برای اعتلاء دین یا اعتلاء امت اسلامی، جهاد است؛ درسی که میخوانید برای رسیدن به ارتقاء عمومىِ ملت اسلامی و امت اسلامی، جهاد است؛
جهاد، فقط مخصوص میدان جنگ نیست – و امت اسلامی به خاطر فراموش کردنِ مجاهدت در راه خدا به وضعیت اسفبارِ امروز رسیده است.
امت اسلامی پیشرو علم و مدنیت و اخلاق و گسترش نشانههای انسانیت در دورانهای طولانی در تاریخ بود. امروز امت اسلامی دچار تفرقه است، دچار ضعف است، دچار عقبماندگی است؛ کفار و دشمنان دین در سیاست و در امور زندگی او دخالت میکنند؛ به او ظلم میکنند و او نمیتواند از خودش دفاع کند. این، ضعف و انحطاط دنیای اسلام بر اثر فراموش کردن مجاهدت در راه خداست.
تربیت معنوی
دل جوان یک قیامتی است، اوضاعی است. گرایش جوان به معنویّت یکی از آن رازهای بزرگ الهی است. یک حرف معنوی را برای امثال بنده که بگویند، خب گوش میکنم، حدّاکثر اندکی تأثّر پیدا میکنم، [امّا] همان حرف را به یک جوان بزنند، منقلب میشود، از این رو به آن رو میشود. دل جوان حقیقتپذیر است، دل جوان به فطرت الهی نزدیک است؛
عزیزان از خودتان مراقبت کنید مراد مراقبت فیزیکی نیست. مراقبت کنید در معنویت در تذهیب نفس این به شما کمک خواهد کرد باید بتوانیم چهره مقبول بی در پیشگاه الهی برای خودمان درست کنیم شما جوانید دل هاتان پاک است روح آتان شفاف است دست یافتن رتبه ها و مقامات روحی و معنوی در سنین شما شاید بتوان گفت ۱۰ برابر آسانتر است برای کسی درسن من. می توانید توجه به پیدا کنید و توسل پیدا کنید میتوانید با خدا اونس پیدا کنید می توانید خودتان را از گناهان یکی از خصوصیات جوان همین است شما میتوانید خودتان را متوجه معانی متعالی معنوی کنید، توجه به نماز اهتمام به نماز خیلی تاثیر دارد نماز را با تمرکز خواندن اول وقت خواندن با حضور قلب خواندن با تمرکز خواندن خیلی خیلی تاثیر دارد انس با قرآن خیلی تاثیر دارد هر روز قرآن بخوانید ولو نیم صفحه. مواظب باشید ترک نشود. این آن مراقبت از معنویت و تذهیب نفس است بگذارید یک نخبه علمی که انشاالله یک روزی در اوج قله علمی قرار دارد . آن چنان در معنویت غرق باشد که بتواند این دانش را صد در صد به نفع بشریت مورد استفاده قرار دهد
نماز، همه چیز است. آن کسی که همهی رابطههایش قطع شده، اگر توانسته باشد رابطهی نماز را نگه دارد، این او را نجات میدهد. نماز خیلی مهم است. مخاطبانتان را به نماز تشویق کنید، راههای شرکت آنها در نمازهای جماعت را آسان کنید.
اخلاق اهمیتـش از عمـل هـم بیشـتر اسـت.« ۲۹/۰۶/۸۸ ایشـان اخلاق را فراتـر از یـک مسـئله فـردی میداننـد. اخلاق سیاسـی، اخلاق جمعـی، اخلاق اجتماعـی، اخلاق انتخاباتـی و… از مـواردی اسـت کـه ایشـان در سخنرانیهایشـان در سـالهای مختلـف تبییـن کردهانـد.که منظور از اخلاق ،اخلاق قرآنی فردی و گروهی است.
اخلاق قرآنی
وقتی ذهن غنی شد از معارف قرآنی، اثر خودش را در زبان، در عمل، در تصمیمگیری، در تصمیمگیریهای کلان، در رفتار نشان خواهد داد؛ این آن هدفی است که باید ما دنبال بکنیم.
برای اینکه محتواها به معنای حقیقی کلمه قرآنی بشود؛ رفتار فردی ما، رفتار مدیریتی ما، رفتارهای سازمانی ما، رفتار ما در آموزش و پرورش – یعنی دستگاه آموزش و پرورش ما شامل دانشگاهها و پژوهشگاهها و حوزهها و همه جا – رفتار در درون خانوادهی ما، رفتارهای سیاسی ما، رفتار بینالمللی ما، همه بر اساس اسلام باشد؛ این کِی خواهد شد؟ آنوقتی که ما با مفاهیم قرآن، بدرستی آشنا باشیم.
ک نکتهی مهم در کارهای پژوهشىِ قرآنی این است که فردی که میخواهد در طریق کار قرآن حرکت بکند، دل را برای مواجههی با حقیقت ناب قرآنی آماده کند؛ یعنی آن پاکیزگی دل. اگر دل پاکیزه نباشد، آمادهی پذیرش حق و حقیقت از زبان قرآن نباشد، دلبستهی مبانی غیر اسلامی و غیر الهی باشد، با قرآن مواجه بشود، از قرآن استفادهای نخواهد کرد. در این زمینه یکی از کارهای اساسی ایجاد جریانی برای انس با قرآن کریم است.
قدم اوّل برای عمل کامل به قرآن، آشنایی با متن قرآن است بایستی قهرمانان قرآنی را احترام کنید. آشنایی با الفاظ و ظواهر قرآن، گام اوّل است؛ بعد، فکر کردن، معلومات فراوان برای خود فراهم کردن و از آن معلومات برای درک معارف قرآن و حدیث استفاده کردن، لازم است.اگر جوان مسلمان با قرآن اُنس پیدا کند و فرصت تدبّر در قرآن را به خود بدهد، بسیاری از شبهات دشمنان بیاثر خواهد شد. البته همه دستگاههای فرهنگی کشور باید کمک کنند. باید مفاهیم قرآنی به وسیله خبرههای این کار دستهبندی شود و به تناسب در جای خود و در کتابهای درسی – چه در مدرسهها و چه در دانشگاهها – گنجانده شود. این ارتباط باید دائمی باشد.
اخلاق هم بالتبع تقوا به دو قسمت اخلاق جمعی و فردی تقسیم میشود که اولویت اخلاق جمعی بر فردی در این است که اگر اخلاق جمعی نبود اخلاق فردی تحت تاثیر قرار میگیرد.
اگر بخواهیم تربیت اخلاقی را در نظام تعلیم و تربیت بازنگری کنیم .در واقع مطالبه ای که در این زمینه وجود دارد دستیابی به صفات سلبی و ایجابی شخصیتی و اعتقادی دانش آموزان است که از متن بیانات حضرت آقا استخراج شده و در ادامه به آن ها خواهیم پرداخت.
تربیت بیرونی
در واقع تربیت بیرونی در نظام تعلیم و تربیت در جامعه اسلامی به معنای تحقق بخشیدن به حاکمیت حقیقی اسلام و قرآن بر نهاد های فعال در سطح جامعه است که مدرسه و آموزش و پرورش یکی از این نهادهای مهم به حساب می آید.
هر محیطی که قرار است بستر تربیتی باشد باید دارای ویژگی های زیر باشد.این ویژگی ها در واقع الزامات کمال انسان را فراهم میکند:
عدالت
اول از همه عدالت است که نسبت به موارد بعدی اولویت دارد.
عدالت چیست؟ البته ممکن است درمعنا کردن عدالت، افرادی، کسانی یا گروههایی اختلاف نظر داشته باشند؛ اما یک قدر مسلّمهایی وجود دارد: کم کردن فاصلهها، دادن فرصتهای برابر، تشویق درستکار و مهار متجاوزان به ثروت ملی، عدالت را در بدنهی حاکمیتی رایج کردن – عزل و نصبها، قضاوتها، اظهار نظرها – مناطق دوردست کشور و مناطق فقیر را مثل مرکز کشور زیر نظر آوردن، منابع مالی کشور را به همه رساندن، همه را صاحب و مالک این منابع دانستن، از قدرِ مسلّمها و مورد اتفاقهای عدالت است که باید انجام بگیرد.
آزادی
آزادی را نباید بد معنا کرد. آزادی یکی از بزرگترین نعمتهای الهی است که یکی از شعبش آزاداندیشی است. بدون آزاداندیشی، این رشد اجتماعی، علمی، فکری و فلسفی امکان ندارد. در حوزههای علمیه، دانشگاه و محیطهای فرهنگی و مطبوعاتی، هو کردن کسی که حرف تازهای میآورد، یکی از بزرگترین خطاهاست؛ بگذارید آزادانه فکر کنند. البته من فهم غلط از آزادی را تأیید نمیکنم؛ من باز گذاشتن دست دشمن را در داخل برای اینکه مرتباً گاز سمّی تولید کند و در فضای فرهنگی یا سیاسی کشور بدمد، تأیید نمیکنم؛ من براندازی خاموش را – آنچنانی که خود امریکاییها گفتند و عواملشان چند سال قبل در اینجا سادگی و بیعقلی کردند و به زبان آوردند – برنمیتابم و رد میکنم؛ اما توسعهی آزادی و رها بودن میدان برای پرورش فکر و اندیشه و علم و فهم، ربطی به اینها ندارد. ظرافتی لازم است که آدم این دو منطقه را از همدیگر باز بشناسد و مرز اینها را معین بکند.کرامت
باید در محیط های آموزشی به همان اندازه که کرامت معلم مورد توجه قرار میگیرد ،کرامت دانش آموزان نیز رعایت شود. این جزء اصول محسوب میشود.
و چهارم حاکمیت همه جانبه قوانین قرآنی و اسلامی است.
تربیت قانونی
وقتی تربیت خارجی صورت گرفت و در واقع قوانین قرآنی و اسلامی بر مجموعه ای حاکم شد افراد در آن محیط نیازمند تربیت قانونی میشوند . زیرا قوانین محیط تربیت یافته لازم الاجرا میشوند .
تربیت قانونی در واقع به معنی نهادینه کردن نظم گروهی است.
اگر تربیت خارجی اتفاق بیفتد در واقع توانسته ایم اهداف نظام تعلیم و تربیت از نگاه مقام معظم رهبری که در واقع همان هدف های نظام اسلامی است پوشش دهیم . که این اهداف شامل عدالت ،کرامت،و حاکمیت اسلام و قرآن است .
بعثت در واقع دعوت مردم به عرصهی تربیت عقلانی و تربیت اخلاقی و تربیت قانونی بود. اینها چیزهائی است که زندگىِ آسوده و رو به تکامل انسان به آنها نیازمند است.
رابطه بین تربیت بیرونی و درونی
ارتباط عدالت و معنویت و عقلانیت
یکی هم اینکه در عدالت، هم عقلانیت بایستی مورد توجه باشد، هم معنویت. این را ما قبلاً هم عرض کردهایم. اگر معنویت با عدالت همراه نباشد، عدالت میشود یک شعار توخالی. خیلیها حرف عدالت را میزنند، اما چون معنویت و آن نگاه معنوی نیست، بیشتر جنبهی سیاسی و شکلی پیدا میکند. دوم، عقلانیت. اگر عقلانیت در عدالت نباشد، گاهی اوقات عدالت به ضد خودش تبدیل میشود؛ عقلانیت بهخاطر این است که اگر عقل و خرد در
تشخیص مصادیق عدالت بهکار گرفته نشود، انسان به گمراهی و اشتباه دچار میشود؛ خیال میکند چیزهایی عدالت است، در حالیکه نیست؛ و چیزهایی را هم که عدالت است، گاهی نمیبیند. بنابراین عقلانیت و محاسبه، یکی از شرایط لازمِ رسیدن به عدالت است .اگر عدالت را از معنویت جدا کنیم – یعنی عدالتی که با معنویت همراه نباشد – این هم عدالت نخواهد بود. عدالتی که همراه با معنویت و توجه به آفاق معنوىِ عالم وجود و کائنات نباشد، به ریاکاری و دروغ و انحراف و ظاهرسازی و تصنع تبدیل خواهد شد. البته معنویت هم بدون گرایش به عدالت، یک بُعدی است. بعضیها اهل معنایند، اما هیچ نگاهی به عدالت ندارند؛ این نمیشود. اسلام، معنویتِ بدون نگاه به مسائل اجتماعی و سرنوشت انسانها ندارد؛ «من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بمسلم». آدم معنوییی که با ظلم میسازد، با طاغوت میسازد، با نظام ظالمانه و سلطه میسازد، این چطور معنویتی است؟ اینگونه معنویت را ما نمیتوانیم بفهمیم. بنابراین معنویت و عدالت در هم تنیده است.
پس از شناخت دقیقتر هدف پیامبران میتوان نتیجه گیری کرد که وظیفه معلمان در واقع تربیت عقلانی ،اخلاقی و قانونی است.
که مهم ترین روش برای تحقق این اهداف اخلاق عملی خود معلم است.
و سیاست ها و برنامه ریزی دوره های تربیت مربی نیز باید در این راستا شکل بگیرد.
حال به بررسی مسئله علم نافع از دیدگاه مقام معظم رهبری می پردازیم.
تعریف علم
علم آن چیزی است که شما به آن دست پیدا کنید، بتوانید بفهمید آن را، از درون ذهن فعّال شما تراوش بکند.
الف) ارزش ذاتی علم
ارزش علم فراتر از پول: نبىّاکرم میفرمایند: «اطلبوا العلم ولو بالصّین». یعنی با شرایط آن روز، اگر لازم است از حجاز به چین بروید تا علم به دست بیاورید، بروید. آن روز برای چقدر پول و چقدر درآمد ممکن بود یک نفر سوار شتر یا سوار کشتی شود و به چین برود!؟ مگر امکان دارد چنین تلاشی در مقابل درآمد مادّی باشد!؟
کمال انسان به علم بستگی دارد:چرا خدای متعال یاد دادن و کار کردن را برای بشر موجب ثواب قرار داده است؟ العیاذباللَّه، کارهای خدا که گزاف نیست! این، بدین خاطر است که آن کمالی که خدای متعال میخواهد بشر در دوران زندگی به آن نائل شود، از جمله به علم و کار بستگی دارد. جامعه و مردم بیکار، یا کم کار، بد کار، بیعلم و بیسواد، نمیتوانند آنچنان که باید، خودشان را به مراحل کمال بشری برسانند. زندگی دنیایشان هدر خواهد رفت .
در نتیجه اینطور نیست که اگر قرآن و علوم دینی را یاد دادید، ثواب داشته باشد، امّا یاد دادن جبر، مثلثات، فیزیک و هندسه، ثواب نداشته باشد. شما سرِکلاس، درس میدهید و بچههای مردم را عالم میکنید. هر درسی که میتواند یک انسان را عالم، دانشمند و مفید برای جامعه کند، یاد دادن آن ثواب دارد. این، منطق اسلام است.
«العلم نور»؛ نور بودن علم باید مورد نظر باشد و از جملهی شؤون دانشگاه اسلامی، یکی همین است. همه خیال میکنند دانشگاه اسلامی که میگوییم، یعنی حجابها اینطوری باشد، پسرها آستین کوتاه نپوشند و زلفها بلند نباشد؛ اینها که معنای دانشگاه اسلامی نیست! دانشگاه اسلامی از لحاظ ایمان، انگیزه، شور مقدس، رفتار اسلامی و علمآموزی مؤمنانه، اینها شرط دانشگاه اسلامی است.
ب) تعریف علم نافع
1-مسئله علم نافع است. دنبال علمی باشیم که برای کشور لازم و نافع است؛ نه فقط برای حال کشور، بلکه برای ده سال بعد و بیست سال بعد کشور. ممکن است ما در بیست سال بعد، یک نیازی داشته باشیم که از امروز باید تحقیقاتِ آن نیاز شروع بشود.
هدف پژوهشها هم قاعدتاً دو چیز است: یکی رسیدن به مرجعیّت علمی و حضور در جمع سرآمدان علم و فنّاوری، دوّم حلّ مسائل کنونی و آیندهی کشور. اینها با هم منافات هم ندارد.
2-علم و دین توأمانند. علم مجرد از دین و دور از دین ولو در گام اول در کوتاه مدت یک کشوری را به یک نقطهای از افتخار هم برساند، اما در بلندمدت برای بشریت زیانبار است؛ کما اینکه دارید میبینید که زیانبار است.(دین به علم جهت میدهد)…. این سلاح «علم» است و «ایمان» جهت آن را مشخص میکند.
3-علم مجرد و به تنهایی هم کافی نیست؛ علم را باید وصل کنیم به فناوری، فناوری را باید وصل کنید به صنعت، و صنعت را باید وصل کنیم به توسعه ی کشور. صنعتی که مایه ی توسعه و پیشرفت کشور نباشد، برای ما مفید نیست؛ علمی که به فناوری تولید نشود، فایده ای ندارد و نافع نیست.
4-علم بی کار، همان علم بی عمل است. «العالم بلاعمل، کالشجّر بلا ثمر.»
5-در یک روایتی از امیرالمؤمنین نقل شده است که فرمود« العلم سلطان، من وجده صال و من لم یجده صیل علیه» .یعنی علم اقتدار است، علم مساوی است با قدرت؛ هر کسی که علم را پیدا کند، میتواند فرمانروایی کند؛ هر ملتی که عالم باشد، میتواند فرمانروایی کند؛ هر ملتی که دستش از علم تهی باشد، باید خود را آماده کند که دیگران بر او فرمانروایی کنند.
ج) نگاه رهبری به شاخه های مختلف علوم:
1.علوم دینی:
ما احتیاج داریم به فکر، احتیاج داریم به فلسفه، تا بتوانیم علم را، فناوری را، مدیریت کشور را، مسائل گوناگون جامعه را به پیش ببریم و حل کنیم. فکر قبل از علم مورد نیاز است.
2.مسئله ی پزشکی زنان:
این خیلی مهم است. ما امروز پیشرفتهای پزشکىِ فراوانی داریم که در یک سطحی، تقریب اً یک جایگاه بین المللی در کشور ما پیدا کرده.مهمتر از این، این است که امروز بانوان در کشور ما برای مراجعهی به طبیب، در هیچ بیماریای نیاز ندارند که به غیر زن مراجعه کنند. زنی که میخواهد پزشک زن داشته باشد و به پزشک زن مراجعه کند، امروز این در همهی زمینه ها در کشور ما فراهم است.
3.علوم انسانی:
ما تلفیق بین علوم انسانی غربی و علوم انسانی اسلامی، اگر به معنای مجذوب شدن، دلباخته شدن، مغلوب شدن و جوّ زده شدن در مقابل آن علوم نباشد، قبول داریم و اشکال ندارد. ببینید در علوم انسانی، تفکر ایمانی و میراث عظیم و عمیق شما، به شما چه میگوید. امروز غربی ها یک منطقه ی ممنوعه ای در زمینه ی علوم انسانی به وجود آورده اند؛ در همهی بخشهای مختلف؛ از اقتصاد و سیاست و جامعهشناسی و روانشناسی بگیرید تا تاریخ و ادبیات و هنر و حتی فلسفه و حتی فلسفه ی دین شما به مبانی خودتان نگاه کنید؛ ما تاریخ، فلسفه، فلسفه ی دین، هنر و ادبیات، و بسیاری از علوم انسانی دیگری که دیگران حتی آنها را ساخته اند و به صورت یک علم در آورده اند – یعنی یک بنای علمی به آن دادهاند – مواد آن در فرهنگ و میراث علمی، فرهنگی و دینی خود ما وجود دارد. باید یک بنای این چنینی و مستقل بسازیم .
4.علوم پایه:
همیشه گفتهایم علوم پایه مثل گنجینه است؛ علوم کاربردی مثل پولی است که توی جیبمان میگذاریم و خرج میکنیم. اگر علوم پایه نباشد، پشتوانهی این هزینهکردن ازبین خواهد رفت…… سعی کنیم به استقبال حقایق کشفنشدهی عالم برویم. حقایق بسیاری در عالم وجود دارد که کشف نشده، کما اینکه صد سال پیش خیلی از حقایقی که امروز کشف شده، …..؛ یکی از کارهای اساسی ما این است. پرداختن به علوم پایه و علوم بنیادی این خصوصیّت را دارد که جامعهی علمی را میکشاند به سمت کشف حقایق کشفنشده؛ نه اینکه ما هم فقط صرفاً حول و حوش حقایقی که کشف شده است و حرکتهایی که دیگران انجام دادهاند، حرکت بکنیم.
بایدها و نباید های عرصه علمی و درسی:
الف)تغییر نظام حافظه پروری
ب)کودک را باید با ذهنی مولّد، ذهن سازنده و ذهن مبتکر بارآورد و در این راستا آموزشهای اولیه خیلی اهمیت دارد
ج) آموزشهای عمقی قرار بدهیم؛ عمقی، کاربردی، نه صرفاً حفظی؛ درسها و بحثهای فایدهمحور را مطرح بکنید.
بعضی از درسها در مدارس ما یا در دانشگاههای ما تدریس میشود که برای آن کسی که دارد این را میخواند، هیچ فایدهای تا آخر عمرش نخواهد داشت! چون در این زمینه تخصّص هم پیدا نمیکند، اطّلاعش هم در این زمینه اطّلاع آن چنان کارآمدی نیست؛ مثل اطّلاعات عمومی یک چیزی یاد میگیرد که هیچ فایدهای ندارد، وقت او را هم میگیرد. یعنی در زمینهی آموزش اگر بخواهیم به معنای واقعی کلمه تحوّل ایجاد کنیم، تحوّل به این است که درس، فایدهمحور باشد، عمقی باشد، کاربردی باشد؛
د) نکات حاشیه ای
اهمیت خودباوری در عرصه علمی و شناخت تاریخ علم اسلام و ایران.
کیفیت آموزش ها باید شاخص بندی شود.
روند علمی کشور باید طبق نقشه جامع علمی باشد.
در علم نباید شاگرد بمانیم: یک روز آنها از ما یاد گرفتند و شاگرد ما بودند، بعد شدند استاد ما؛ الان هم ما از آنها یاد میگیریم و شاگرد آنها میشویم و بعد میشویم استاد آنها+ علم آنها را باید با پول عوض کرد زیرا فرهنگشان مانند علمشان پیشرفته نیست.
سرعت پیشرفت علم مهم است:
پیشرفت علمی بلاشک وجود دارد، سرعتش هم خوب است، منتهی ما با وجود همین پیشرفتی که داریم، عقبیم!
علم هم اینجوری است؛ وقتی انسان یک قدم جلو رفت، قدم دوّم سرعت مضاعف میشود. من بارها مثال زده ام؛ گفتم شما دو نفر دارید با همدیگر راه میروید یک نفر اتّفاقاً یک دوچرخه پیدا میکند؛ خب، طبعاً از شما جلو میزند و با یک فاصلهای جلو میافتد؛ بعد او با دوچرخه که جلو افتاد، میرسد به یک اتومبیل و شما میرسید به دوچرخه؛ آنوقتی که شما به دوچرخه رسیدید، او به اتومبیل رسیده؛ خب سرعت اتومبیل چندین برابر دوچرخه است. به همین ترتیب او جلو میافتد؛ ….
5.سند های بالادستی مربوط به موضوع علم نافع شامل:
سیاستهای کلی علم و فناوری ، نظام آموزش عالی، تحقیقات و فناوری
نقشه جامع علمی کشور
صفات سلبی و ایجابی شخصیتی و اعتقادی دانش آموزان برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری
اگر بخواهیم تمامی ویژگی هایی را که رهبر انقلاب در وصف دانش آموز و دانش آموخته مطلوب برشمرده اند دسته بندی نماییم به چند شکل می توان این کار را انجام داد:
مسایل دانش آموز
مسأله دیانت
مهارت آموزی
نشاط و سرزنده بودن در محیط دانش آموزی
دسته بندی صفات دانش آموخته مطلوب (با ذکر تقریبا تمامی ویژگی هایی که رهبر انقلاب در طول دوران رهبری خویش فرمود)
1/صفات اعتقادی و ایمانی (با مبنای مسلمان سازی کودک)
2/شخصیتی که خود شامل سه قسم است:
اول:شخصیت سازی(شامل هویت.خود باوری.اعتماد به نفس می باشد.
دوم: حریت و آزاد اندیشی
سوم: متفکر بودن و شکل گیری فکر با فلسفه برای کودک(با معیار های اسلامی )
سلبی:
3/سلبی با زیر شاخه هایی مبنی بر نفاق ،تعصب،حقارت یا تکبر و…
در ادامه صفات ذکر شده را به صورت خوشه بندی ارایه خواهیم کرد:
صفات ناظر به ایمان و اعتقادات
اول از همه صفت ایمان است که بدون آن هیچ صفت دیگری کارساز نیست و پس از آن:
پارسا و پرهیزکار
متدین و انقلابی
پاکدامن
دلدادهی به خدای متعال و متکی به قدرت الهی و دارای توکل کامل
بردبار و حلیم
اهل نگاه توحیدی
باتوکّل
اهل ارتباط با خدا
سعی کند نماز را اوّل وقت بخواند، با توجّه بخواند.
اهل توسل
انس با دعا
یاد شهدا
یاد خدا
صفات ناظر به ویژگی های شخصیتی
توانا
دارای اعتماد به نفس
دارای امید و نشاط وسلامت روحی و جسمی
روشن بین
با اراده
راستگو
بلندهمّت
باحیا
محکم
قوی
عازم
جازم
پیشرُو
فعّال
پیشگام
غیور
اهل ورزش و سلامت جسمانی
یپیشگام
پرانگیزه
خوشبین
احساس مسؤولیت آگاهانه
اهل فعّالیتهای جوانانه،هنری و ورزشی و امثال اینها
با همه نشاط
دارای تدبیر
نظمپذیر
قانونپذیر
اهل اقدام های بزرگ
صفات سلبی هویت مطلـوب
انحراف
خیانت
سستی
تنبلی
لااُبالی و هُرهُریمذهب
عقدهی خودکمبینی
خودبرتربینی
تنبلی
پژمرده
بی مسئولیت
افسرده
سرخورده
شریر بددل
بدخواه منزوی
ناامید
ولنگاری
بی انضباطی
تنپروری
راهکارهای عملیاتی:
فراهم کردن بستر زندگی طبیعی در مدرسه مثل پخت نان، کاشت و مراقبت از گیاهان و… . در دل بستر زندگی طبیعی انسان به دلیل مبارزه با راحت طلبی ، تزکیه و مبارزه با هوای نفس نهفته است.
ایجاد بستر زندگی جمعی جهت آشنایی دانش آموزان با مهارت های ارتباط اجتماعی و زندگی در بستر جامعه در آینده. از جمله تقویت کارگروهی، برگزاری اردو های هدفمند و ارزیابی گروهی و…
الزام به رعایت قوانین و آداب. سن مدرسه سن آموختن مسئولیت پذیری برای دانش آموز است
برگرفته از پژوهش گسترده تابان روی بیانات مقام معظم رهبری در طول سال های 67_97
